احمد بن محمد ميبدى
561
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
121 - شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ . آيه . شكر نعمت كسى بگذارد كه ولىنعمت را بشناخت ، حكم را بىاعتراض قبول كرد و به هرچه پيش آمد بىكرامت رضا داد ، راه بندگى بديد و در بندگى راست رفت و دانست كه آن راه نه به خود ديد ، كه نمودند ! و نه به جهد زندگى به آن رسيد ! كه نمودند . پير طريقت گفت : الهى ، دانى به چه شادم ، به آنكه نه به خويشتن به تو افتادم ، خداوندا ، تو خواستى من نخواستم ، دوست بر بالين ديدم چو از خواب برخاستم ! 123 - ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً . آيه . اى محمّد ، بر پى ملّت ابراهيم رو كه ملّت او داراى صفات سخاء و ايثار به نفس و وفاى به عهد است . اين بود كه پيغمبر اسلام پيروى از ابراهيم كرد و حتّى از جهت اخلاق بر همه برترى يافت به درجهاى كه خداوند در حقّ او فرمود : إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ . 125 - ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ . آيه . دعوت به راه خدا ديگر است و دعوت به خدا ديگر ! آن را واسطه در ميان است و اين را حقّ ترجمان است ، آنچه به واسطه گفت ، نتيجهء آن طاعت است و ترك مخالفت ، و آنچه بىواسطه گفت ، ثمرهء آن تفريد است و ترك تدبير ، تفريد يگانه كردن همّت است هم در ذكر و هم در نظر ، همّت در ذكر آنست كه در ياد وى جز وى نخواهى ، و در ذكر او جز از او به بيم نباشى ! و همّت در نظر آنست كه به هركه نگرى او را بينى ! و به هيچكس جز او سر فرونيارى ، و سرّ اين سخن آنست كه آنجا كه واسطهء سبيل در ميان آورد ، از نامهاى خود ( ربّ ) گفت ، زيرا كه نصيب همهء مردم در آن است و اين است معنى حقيقى تربيت ، و آنجا كه بىواسطه بود ( اللّه ) گفت كه از نصيب خلق تهى و به جلال حقّ مستغنى است . لطيفه : اى جوانمرد ، اگرنه براى انس جان عاشقان بودى ، اين جلوهگرى نام خدا ( با استغناء جلال و عزّت خود ) بر جان و دل عاشقان چرا بودى ؟ و اگرنه براى مرهم درد سوختگان و رحمت بر بيچارگان بودى ، دعوت به راه حقّ چرا كردى ؟ آرى ، مىخواند و دعوت مىكند تا خود منادى حقّ را به جان و دل بپذيرد و پاسخ گويد . . . . إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ . آيه . عالميان دو گروهند ، قومى درآمده و دل و جان خود را در مجمر معرفت ، عودوار بر آتش محبّت نهاده و سوخته ، ايشانند كه نداى حقّ نيوشيدند و دعوت رسول را بجان و دل پذيرفتند و به وفاى عهد روز ( بلى ) بازآمدند . گروه ديگر از درگاه ازل ، طغراى قهر بر جانشان كشيدند و داغ مهجورى بر ايشان نهادند ، تا دلهاى خود را بارگاه شياطين ساختند ، نه نداى حقّ به گوش و دل ايشان رسيده و نه اجابت دعوت پيغمبر اكرم را سزاوار بودهاند ! اين است كه خداوند مىفرمايد : من از حال هر دو گروه آگاهم و هركس را آنچه سزاوار بوده دادم ، گوهر نهاد عارفان مىبينم ، طينت صفات منكران مىدانم ، فردا هركس را به سزاى خودش رسانم و به محل و منزل خودش فرود آرم ! من آن خداوندم بىدستور و بىيار ، توانا بر هر كار پيش از آن كار ، مرا نه چيزى دور و نه كارى دشوار . 128 - إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ . آيه . اين آيت از جوامع قرآن است ، هرچه نوازش خداوند در دو جهان از ثواب و كرم و رحمت است در زير اين آيت است ، و هرچه انواع خدمت و فنون طاعت و اصول عبادت بنده است ، خداوند را همه زير اين كلمهء ( اتَّقَوْا ) است و هرچه حقوق مردم بر يكدگر در فنون معاملات است ، همه در زير كلمهء ( مُحْسِنُونَ ) است ، محسنان و متّقيان به حقيقت ايشانند كه از خاك قدمشان بوى نسيم محبّت مىآيد ، و اشك ديدهشان اگر بر زمين افتد نرگس ارادت بشكفد و اگر تجلّى وقتشان بر سنگ آيد عقيق گردد ، و اگر بر آب افتد رحيق گردد ، و اگر آتش شوق ايشان زبانه كشد ، عالم بسوزد ! و اگر نور معرفتشان اشراقى كند ، گيتى بيفروزد ، آنگاه در شهرشان مقام نبود ، با مردمانشان آرام نباشد ! مردم عام در سال دو عيد دارند ، ايشان را هر نفسى عيدى باشد ! عيد عام از ديدن ماه بود و عيد ايشان بر مشاهدهء ( اللّه ) باشد ، عيد عام از گردش سال بود و عيد ايشان از فضل ذو الجلال باشد !